روم نمیشه تو روتون نیگا کنم اخه قول داده بودم هر جمعه آپ کنم . دیگه شرمندم اگه یه کم دیر شد
ولی در عوض با دسته پر اومدم (بچه ها به محمد: خیلی پر رویی ) محمد: ما اینیم دیگه
باید منو
تحمل کنید. خوب بریم سر وقت سوغاتی های محمد :
علت 25 مرگ عجيب دنيا
1- آرنولد بنت؛ داستان نویس انگيلسي(1931-1867) براي آنکه ثابت کند آب شهر پاريس از نظر بهداشتي کاملاً سالم است، يک ليوان از آن را خورد و در اثر تيفوئيد ناشي از آن درگذشت!
)2- آگائوکلس خودکامه سراکيوز 289-361 ق.م) در قورت دادن خلال دندان خفه شد.
)3- آلن پينکرتون موسس آژانس کاراگاهي آمريکا (1884-1819 هنگام نرمش صبحگاهي به زمين خورد و زبانش لاي دندان ماند و زخم شد و در اثز قانقارياي ناشي از اين زخم درگذشت.
4- آيزادورا دانکنبازيگر آمريکايي1927-1878هنگامي که در اتومبيل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبيل گير کرد و گردنش شکست و خفه شد.
)5- اسکندر کبيرپادشاه مقدوني 323- 356 ق.م) در اثر تب در گذشت.
)6- الکساندر کبيرپادشاه يونان (1920-1893 يک ميمون خانگي گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.
)7- تامس آت وي نمايشنامه نويس انگليسي (1685-1652 مرد فقيري بود. به دنبال روزها گرسنگي سرانجام پولي به دست آورد و با آن مقداري گوشت خريد و از شدت ولع همان لقمه دهان پر کن اول گلو گيرش شد و خفه اش کرد!
)8- تامس مي مورخ انگليسي (1650-1595 بر اثر بلعيدن غذاي زيادي، خفه شد.
)9- جان وينسون ماجراجوي بريتانيا (1629-1557 در 72 سالگي از اسب به زمين افتاد و ميخي وارونه که بر زمين افتاده بود، در سرش فرو رفت.
)10- جروم ناپلئون بناپارت آخرين بناپارت آمريکايي1945-1878 در سنترال پارک نيويورک، پايش به زنجير سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخمهاي حاصله در گذشت.
)11- جورج دوک کلارنس انگليسي (1478-1449 به دستور برادرش ريچارد سوم در خمره خفه شد.
12- جيمز داگلاس ارل مورتون(1581- 1525) بوسيله دستگاهي که شبيه گيوتين که خودش آن را به اسکاتلنديان معرفي کرده بود، سر بريده شد.
13- رودولفوني برو ژنرال مکزيکي (1917-1880) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگيني طلاهايي که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.
)14- زئوکسيس نقاش يوناني قرن پنجم ق.م) به تصويري که خودش از يک ساحره پير کشيده بود آنقدر خنديد که يکي از رگهايش پاره شد و مرد!
)15- ژراردونرال نويسنده فرانسوي (1885-1808 با بند پيشبند، خود را از تير چراغ برق خيابان حلق آويز کرد.
16- فرانسيس بيکن( 1626-1564) بر اثر گرفتاري غير منتظره در سرماي سخت گرفتار شد و در گذشت.
)17- فالک فيتز وارن چهارم بارون انگليسي (1264-1230 در بازگشت از يک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشيده بود، در درون زره اش خفه شد.
)18- کلاديوس اول امپراطور روم 54 ب. م - 10 ق. م) با يک پر آغشته به سم خفه شد.
19- کنت اريک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ( 1895- 1860) با خشم، با سيخ بخاري به دوستش حمله کرد، اما خودش توي بخاري افتاد و سوخت.
20- گريگوري يفيموويچ راسپوتين( 1916-1871) وزنه اي به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.
21- لايونل جانسنشاعر انگليسي (1902-1867) از روي چارپايه اي به زمين افتاد و در اثر زخمهاي حاصله در گذشت.
22- لنگي کالير کلکسيونر آمريکايي1947- 188۰در خانه خود و در تله اي مهلک در گذشت. تله را براي دستگيري دزدان کار گذاشته بود.
)23- مارکوس ليسينيوس کراسوس سياستمدار رومي 53- 115 ق. م) اين رهبر بدنام رومي به دست سربازان پارتي با ريختن طلاي مذاب در حلقش در گذشت.
)24- هنري اول پادشاه انگليسي (1135- 1068 در اثر افراط در خوردن مارماهي دچار ناراحتي روده شد و مرد.
)25- يوسف اشماعيلو( کشتي گير ترک بر اثر سنگيني طلاهايي که به کمرش بسته بود، در دريا غرق شد چون نتوانست به راحتي شنا کند.
اینم یه عکس با حال واسه تنوع :

خدایش با حال بود ![]()
حالا یه حکایت جالب و اموزنده :
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب
را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و
هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي
زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند.
مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .
ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .
مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با
قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او
برداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي
جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايي
دندانه دندانه درآن ديده ميشد.
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را
پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند
كه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛
قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي از زخم و بريدگي و خراش
است .
پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من
هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر
انساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم
را جدا كردهام و به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلب
خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛
اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد
كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند.
بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزي
از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند .
گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشتهام .
اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهاي
كه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست ؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير
ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهاي
بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و
در گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به
جاي قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود
زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .
من که هر وقت میخونمش اشکم در میاد
شما رو نمیدونم ؟![]()
نوبتی هم باشه نوبت ماجرای لپ لپه ![]()
صبح رفتم مغازه ی قصابی گفتم ببخشید آقا لپ لپا اصلی هستن اگه هستن یه دونه بدید آقاهه زنشو صدا زد و گفت:حمیییییییییییید زنش(حمید) از پشت دخل اومد و یه دونه بستنی دایتی مناسب هر سلیقه ای واسم آورد و گفت:بفرمایید اینم یه بسته پودر دوچرخه شویی تاژ آخه پودر موتور شویی سپید رو بعضی وقتا بسته ای هم میبرن خلاصه منم آب معدنیه دماوندو گرفتمو و گفتم ببینم حالا این سس تبرک جایزم داره که یه زنه بهم گفت نه آبمیوه های سن ایچ را به خاطر کیفیتش زیاد میبرن اومدم خونه تک ماکارونو باز کردم که واسه صبونه یه شام خوشمزه بپزم که دیدم توش جایزه داره زنگ زدم به بانک ملی گفت شما برنده ی یه دسگا ریو شدین همون که جوونا دوسش دارنو بزرگترا میپسندنش واسه دختراشون خلاصه آدرس عطاریه سر کوچرو داد که برم جایزمو تحویل بگیرم منم رفتم بقالیه ته کوچه و عباس آقا نونوا اومدو گفت بفرمایید اینم جایزتون یه دونه لپ لپ با یه کتاب کلیله و دمنه............
حالا رسیدیم به چی؟؟؟؟؟؟؟ اگه گفتین یه جایزه دارین ![]()
خودم میگم نوبته ماجرای چت ایرانیه شاید یه نمه تکراری باشه :

در آخر از همه شما معذرت میخوام که یه کم دیر شد ![]()
![]()
![]()
با این که خیلی مشکل داشتم ولی آپ کردم که یه وقت ناراحت نشین . از این به بعد شاید یه نمه دیر
آپ کنم ولی بهتون قول میدم وبلاگ من هر جمعه آپ میشه .توی این آپ حتما صبر کنید عکس هاش
بیاد چون خیلی با حاله
شاید یه نمه تکراری باشه ولی دیگه به بزرگی خودتون ببخشید ولی آپ
بعدیم قرار بترکونه از خنده
.
این روزا هر جا میری صحبت از نسرین و شوکت و نرگس ....

تعلیمات اجتماعی و بار مفاهیم این سریال اونقدر جذاب و لطیف است مه نمیشه از دیدنش چشم پوشید ...!!!

بطوريکه حتی در ليگهای اروپا هم تصميم گرفته شده برای جذب تماشاگر از اين سريال استفاده بشه!...

اين سريال نقاط قوت بسياری داره!... مثلا ريتم تندش روی هرچی فيلم اکشن مثل ماتريکس و کبرا ۱۱ رو کم کرده...!

واقعيتهای تلخ اجتماعی مثل فقر رو به صورت کاملا ملموس و باور پذير به تصوير کشيده!....

ارزش و جايگاه واقعی روابط خانوادگی رو به همگان نشون داده!...

آخرين و ناشناخته ترين روشهای روانشناسی رو آموزش داده!...

... و مهمتر از همه روی تمام کليشه ها و باورها خط بطلان کشيده.
چرا نميشه بدون داشتن يک ذره عقل و سواد و هنر و استعداد و خوشگلی يه پسر پولدار و خوشگل تور زد؟!!....

يه جايی خوندم که آدمها پنج دسته اند:
۱- اونهايی که نرگس رو با دل و جون ميبينند و براشون مهم نيست
بقيه راجع بهشون چی فکر ميکنند.
۲- اونهايی که نرگس رو نميبينند و کاری هم ندارند که بقيه ميبينند يا نه!
۳- اونهايی که نرگس رو نميبينند و اونايی رو که ميبينند مسخره ميکنند.
۴- اونهايی که نرگس رو نميخوان ببينند چون ميخوان آدمهای باکلاسی
باشند اما بعضی وقتها يواشکی ميبينند!
۵- و آخر سر اونهايی که اصلا تلويزيون ندارند که نرگس رو ببينند.
شما از کدوم دسته ايد؟!.....
در اینجا باید از دوست خوبم نگین وبلاگ دختر اریایی تشکر کنم که این مطلب رو واسم درست کرد
دوستون دارم خیلی زیاد 

