تبليغاتX
شبکه عشق

سلام به همه دوستان گلم

 

بالاخره اتظار ها به سر رسید و آپ کردم . خوب دیگه به قول معروف گر طاووس خواهی جور هندوستان کشی

این که چه ربطی داره رو خودمم نمیدونم  حمییییییییییید میدونی یعنی چی ؟؟ حمید: بازم که حرف خودت رو

می زنی حمید؟؟؟ راستش رو بخوایین بچه ها از خدا که پنهون نیست از شما هم چه پنهون این حمید ما عاشق

شده  حمید: .  به به چشم روشن آقا حمید سر من داد میکشی؟؟؟ وای وای مث اینکه اوضاع خیلی

بی ریخت شده  حمید داره از دست میره .خوب بریم سر آپمون . الان چی داریم حمید جون؟ حمید:

نگفتم داره از دست میره؟ بزار ببینم چی داریم؟ یه کم صبر کنید ...... اهان پیداش کردم  انشاء یه کودک نفهم

این یکی از دسته گل های خودمه که تو چند تا سایت هست دوستانی که میخوان این مطلب رو بردارن ذکر منبع

یادشون نره هااااااااااا. خوب بریم ببینیم چی هست که اینقدر تعریف میکنم :

 

نوشته هاي يك كودك نفهم



موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟

قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال

 

گذشته سال بسيار خوبي و پر بركتي مي باشد. سال گذشته پسر خاله ام

 

زير تريلي 18  چرخ رفت و له گشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و

 

خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و خيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي

 

كرديم. من هر چي گشتم سرخاله ام را پيدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل

 

زد، بدون بي دليل ! من در پارسال خيلي درس خواندم ولي نتوانستم قبول

 

شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند. پدرم من را به مكانيكي فرستاد

 

تا كار كنم و اوستاي من هر روز من را با زنجير چرخ مي زد و گاهي موقع ها كه

 

خيلي عصباني مي شد من را به زمين مي بست و دو سه بار با ماشين يكي از

 

مشتري ها از روي من رد مي شد. من خيلي در كارهاي خانه به مادرم كمك مي

 

کنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي داشت و من را خيلي ماچ

 

مي كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشپزحانه مي گذاشت. در

 

سال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم

 

بسيار حامله است و پدرم مي گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي

 

گويم چون مي دانم كه بچه اي به اين اندازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد

 

آمد! در سال گذشته ما به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. من در كوپه بسيار

 

پدرم را عصباني كردم و او براي تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكم

 

بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم! پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي

 

كشد و مادرم خيلي ناراحت است و هي به من ميگويد: كپي اوغلي، ولي

 

من نمي دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي دهد، پدرم عصباني مي

 

شود! در سال گذشته ما به عيد ديدني رفتيم و من حدودا خيلي عيدي جمع

 

كرده ام، ولي پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن ماهواره اي خريد كه

 

بسيار بد آموزي دارد و من نگاه نمي كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي

 

بي ناموسي نگاه مي كند و بشكن مي زند. پدرم در سال گذشته رژيم گرفته

 

است و هر شب با دوست هايش آب و ماست و خيار مي خورند و مي خندند،

 

گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير!  

 

من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من ...

 

 

البته این قلب ها و گل ها و بوسه هایی که این وسط بود کاره آقا حمیده

 ای بسوزه پدرعشق

 

حمید الان چی داریم؟؟؟؟ حمید:داستان لیلی و مجنون   ها؟؟؟  حمید این چیه میگی؟؟؟ پیداش کردم .البته این متن رو یه کم عجله ای نوشتم یه کم مشکل داره

دیگه به بزرگی خودتون ببخشید  .بریم بخونیم بینیم چیه

 

 

من که مي دونم منظورش چي بود

شنبه:همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم. هرکجا مي رفتم اونو مي ديدم. يکبار که از جلوي هم دراومديم نزديک بود به هم بخوريم صداشو نازک کردو گفت: ببخشيد

من که ميدونم منظورش چي بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو ميخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد.آره دقيقا مي دونم منظورش چيه. اون ميخواد زن من بشه

بچه ها ميگفتن اسمش مريمه. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم باهاش ازدواج کنم

يکشنبه:امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرويس يه خانومي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش مي گفتن ومي خنديدن. تازه به من گفت ببخشيد آقا ميشه شيشه پنجرتونو ببندين. من که ميدونم منظورش چي بود. اسمش رو ميدونستم اسمش نرگسه

مثل روز معلوم بود که با اين خنده هاش ميخواد دل منو نرم کنه که بگيرمش. راستيتش منم از اون بدم نمياد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم

دوشنبه:امروز به محض اينکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مينا يکي از همکلاسيهام جزوه منو ازم خواست.من که ميدونم منظورش چي بود.حتما مينا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستيتش منم ازش بدم نمي آد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج کنم

سه شنبه:امروز اصلا روز خوبي نبود. نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا. فقط يکي ازم پرسيد آقا ببخشيد امور دانشجويي کجاست؟ من که ميدونستم منظورش چي بود. ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کيفش آبي بود احتمالا استقلاليه

وقتي جريان رو به دوستم گفتم به من گفت: اي بابا ! بدبخت منظوري نداشته. ولي من ميدونم رفيقم به ارتباط بالاي من با دخترا حسوديش ميشه حالا به کوري چشم دوستم هم که شده هجور شده با اين يکي هم ازدواج ميکنم

چهارشنبه:امروز وقتي داشتم وارد سلف مي شدم يک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوره به دانشگاه ما اردو اومدند. يکي از دختراي اردو از من پرسيد ببخشسد آقا! دانشکده پرستاري کجاست؟ من که مي دونستم منظورش چيه. اما تو کار درستي خودم موندم که چطوراين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا کرده. حيف اسمش رو نفهميدم. راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم هرطور شده پيداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکي گناه داره از عشق من پير ميشه

پنج شنبه:يکي از دوستاي هم دانشکده ايم به نام احمد منو به تريا دعوت کرد. من که ميدونستم منظورش از اين نوشابه خريدن چيه. ميخوا د که من بي خيال مينا بشم. راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم

جمعه:امروز صبح در خواب شيريني بودم که داشتم خواب عروسي بزرگ خودم رو مي ديدم. اجب شکوه و عظمتي بود داشتم انگشتم رو توي کاسه عسل فرو ميکردم که... مادرم يکهو از خواب بيدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگيرم. وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانومي ازمن پرسيد ببخشيد آقا صف پنج تايي ها کدومه؟

من که ميدونم منظورش چي بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم

راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري که به نانوايي بياد زياد خوشم نمي آد

شنبه:امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم واومدم که راه بيفتم که مادرم گفت: نمي خواد بري دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بيمارستان بگير. راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون مردم ميگن من مشکل رواني دارم

وقتي به بيمارستان رسيدم از خانوم مسئول آزمايشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقيقه صبر کنيد. من که ميدونستم منظورش چي بود.

 

 

آهای تویی که این متن رو میخونی نظر میدی من که میدونم منظورت چیه

 

خوب یه آپ دیگه به پایان رسید .منم برم واسه این حمید یه کاری بکنم داره

 

از دست میره.عاشق زلیخا شده دختر همسایه. حمید جون با بچه ها خداحافظی کن

 

حمید:بای جیگرا   حمید؟؟؟؟  تو از این جلف بازیا بلد نبودی؟؟

 

واقعا این جیگر هضمش سخته برام  خوب دیگه بچه ها تا آپ بعدی همه شما

 

رو به خدا میسپارم.

 

دوست دار همه شما محمد

 

اینم ای دی من که اگه خواستین با من در ارتباط باشین:

 

badbakht_bichare_falakzade_tanha

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 ساعت 8:26 | لینک ثابت |

 

بالاخره اومدم  ای بابا چه می شه کرد .زندگی خرج داره  باید به فکر یه لقمه نون واسه زنو بچه بود

 بچه هام شب نون ندارن بخورن  بجاش پیتزا میخورن  به جون خودم نباشه به جون این حمید

 خلاصه همه این اراجیف رو گفتم تا دیر آپ کردن خودمو توجیح کنم  باشه بابا.خوب بریم سر .....

سوغاتی های این دفعه خوب ببینم اولی چیه؟؟؟ حمییییییییییییییییییید چی داریم الان ؟؟ حمید:....

بیمه جنیفر  ای ول به محمد که داره میترکونه  سنگر بگیرید  خوب دیگه زیادی فک زدم بریم :

 

 

داستان بيمه شدن جنيفرلوپز

 

 

آخه تو خجالت نميکشی؟ حيا نميکنی؟!! به خدا زشته ... عيبه ... خوبيت نداره .... نميگی در و همـــــسايه چی فکر ميکنن؟! جلف! بيشعور! كثافت! لجن!

ايشالا به حق امام مجيد باقالی شی ... ايشالا ميری حـموم کـف بره تو چشت ... ايشالا آب پرتقال صوبت دير شه ... چه حرفا!؟ چه چيزا؟! به حق چيزاي نشنيده! آخرالــزمان شـده! ببخشيدا! روم به ديوار! گلاب به روتون! آخه كون هم بيمه كــردن داره؟!!! ميگن جنيفر لوپز ما تحتشو ۱۰۰ ميليون دلار بيمه كرده! ميگن خوش تركيبه ... جذابه! بابا مال منم خوش فرمه خدايـــــي! ياد بيگير جنيفر من نصف توام از اين جلف بازيا در نميارم ... مگه ما ايرونيا چيمون از اين تهاجم فرهنگيا كمتره؟؟!

در همين رابطه ستاد مبارزه با ما تحت جنيفر لــوپز در ايران يه طرح پيشنهادي براي خوانندگان ايراني مقيم لوس آنجـلس ارائه داده كه با بيمه كردن اعضاء خوش تركيب بدن خود مشت محكمي بر دهان شوهر جنيفر لوپز و استكبار جهاني زده و پرچم پر افتخــــار ايران را يك بار ديگر به اهتزاز در بياورند ...
طرح پيشنهادي:

۱ . شهرام شب پره بيمه پشت مو.

۲ . حسن شماعي زاده بيمه دماغ.

۳ . ويگن بيمه دندان.

۴ . محمد خرداديان بيمه النگو.

۵ . شهرام كاشاني بيمه گردن.

۶ . شهبال شب پره بيمه سيبيل.

۷ . ناهيد بيمه پستان.

۸ . سياوش قميشي بيمه عينك شب.

۹ . داوود بهبودی بيمه لهجه.

۱۰ . سوزاك روشن بيمه لب و دهن.

از همينجا از طرح پيشنهادي شما براي ساير خوانندگان استـقبال ميكنيم ...

منتظر پیشنهادهاتون هستم!

 

خدایی نگین تکراری بود

 

حمیییییییییییییییییییییییییید حالا چی داریم؟؟؟؟حمید:یه 

جوک کوچولو   (ببند نیشتو ) حمید :

 

چوپان داشت گوسفندانش را می چراند یک نفر رسید وگفت: بگو ببینم اهل کجا هستی؟چوپان گفت :اگر توانستی بگویی یکی از گوسفندانم مال تو

آن شخص گفت: اهل ارومیه چوپان گفت از کجا فهمیدی؟ ؟آن شخص گفت: آخر فقط اهالی آذربایجان هستند که روی آسفالت گوسفند می چرانند چوپان گفت: حالا می توانی یکی از گوسفندان را ببری آن شخص گوسفندی را به دوشش انداخت وراهش را گرفت که ناگهان چوپان او را صدا زد و گفت :اگر بکویم تو اهل کجایی گوسفندم را پس می دهی؟آن شخص گفت: باشد پس می دهم چوپان گفت: تو اهل لرستان هستی آن شخص پرسید از کجا فهمیدی؟ چوپان گفت: آخر آن حیوانی که تو می بری گوسفند نیست سگ گله است 

 

خوب حمید جون الان چی داریم؟؟ حمید: حمید جان چرا با من قهر کردی؟؟           

حمیییییییییییییییید  حمید: معنی سیاست (آفرین پسر خوب )جذبه رو حال           کردین؟؟؟                                                                                              

 

 

سياست يعني ...!!!

یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟

پدرش فکری می کنه و می گه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.آ

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادرکوچکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گه خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرورفته و هرکاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره توی اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده. می ره و سرجاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.آ

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه

 

شاید طنز باشه اما عین واقعیته ما تو خواب عمیقی هستیم نمیدونم چی داره می گذره . حمید:سیاسی شد باز

این حمید ما یه کم زیادی ترسو تشریف دارن  خو بیخیال دیگه چی داریم حمییییییییییییییید؟ حمید : نامه پسر به پدر   (بازم این نیشش باز شد  دیگه داره عصبی میکنه منو )  حمید :                                

 

 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با او Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه Stacy. چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه .Tommy فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

 

 

خوب دیگه یه آپ دیگه هم به پایان رسید دوستان  دلم برا همتو تنگ میشه  حمید: دل منم تنگ   میشه     حمییید جان میشه لطف کنی دیگه حرف نزنی؟  حمید:   خیلی پر رویی حمید                 

خوب دیگه تا آپ بعدی همتون رو به خدا میسپارم  البته سعی میکنم تا او موقع این حمید رو سر به نیست کنم  بای بای  (بریم حمید جان)   ۲ دقیقه بعد (حالا دیگه وسط حرف من میپری؟    

حمید :اخ خ خ خ خ خ    (وای شما که هنو اینجایین نمیخوایین برین نظر بدین  داشتم با حمید حرف میزدم  

    

 

 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت 9:58 | لینک ثابت |
 
domain parking guide